سکوت سرد

تشنه بر سکوی شکسته،

چشم دوخته ام  بر سراب زندگی

ماتمکده ی درون را من ...

سرمست دارم بر ندای زندگی

این بادی مهر را سکوت سرد چه جایز‍!

افتادگی ها و شایستگی ها است رموز

90/8/29 ساعت 10 شب

علی مصطفی زاده ; ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٢٩

ششمین جشنواره بین المللی تاتر خیابانی بازهم در بهشت گمشده ام مریوان

 

 
   

علی مصطفی زاده ; ٥:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٤

دو گرگ اندرون هر مرد

اندرون هر مردی دو گرگ وجود دارد یکی گرگ عشق و دیگری گرگ تنفر، حالا سئوال اینه کدوم یکی  می تونه برنده باشه؟

-

-

-

جواب  می تونه این باشه به هر کدوم بیشتر غذا بدی برنده است

و نگاه شما؟

علی مصطفی زاده ; ٦:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٧/۱۱

در وادی مهربانی

گفتا

نه اندوه می ماند ،

نه هیچ یک از مردم این آبادی ،

به حباب نگران لب یک رود قسم!

غصه ها هم خواهد رفت!

آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند ....

گفتم :

در وادی مهربانی ، غم ها پنهان اند.

دگر مرا غمی نیست ، مهربانان حیرانند!

شور دل کز بیکران غوغا دارد،

نامیمون است این وادی!

زیرا بس ویران است

علی مصطفی زاده ; ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۱

هشتمین دوره مسابقات مهارت معلمی سراسر کشور - گرگان تیرماه 90

  

 

 

کوچکترین محبت ها از ضعیف ترین حافظه ها پاک نمی شوند.

 

مدت مدیدی بود بدلیل حجم کاری ،آزمونهای سراسری و پایان ترم دانشگاهیم  ، کمبود وقت و کسالت و بیماری نتوانسته بودم وبلاگهایم را به روز نگه دارم این مهم از طرف دوستان  مورد گله ی مهر آمیز قرار گرفت ، همان بزرگوارانی که همیشه مشوق و یار باوفای روزهای شیرین و تلخم بوده اند . چه همدردی ها و بیان شفا بخش روزها  دوران کسالت وبیماری دیسکم  و چه  روزهای  نشاطانگیز و پر نوای  زندگی .

دگر بار اینهمه لطف را از زاویه ی شکر و سپاس از خالق هستی و نهایت احترام وادبم به همت والای دوستان ابراز می دارم و برای همگان آرزوی عمر بابرکت و تجلی روزهای  بالندگی و موفقیت آمیز دارم .

بله این روزها یعنی سیزدهم تیرماه 90  هشتمین دوره مسابقات مهارت معلمی دانشجویان سراسر کشور در استان همیشه سبز گلستان برگزار شد .

چند ماه قبل با ارائه ی کار عملی و کار تدریس  حضوری در قالب تصویر در مرحله ی نخست استان شرکت کردم و بحمد خدا و نگاه انتظار اساتید  به مرحله ی کشور راه یافتم این  اتفاق به همراه تیمی از دانشجویان شهید مدرس( آقایان علی قادری ، زاهد کمانگر ، محمد میرزایی و خانم بدیعه کرمی  و همسر بزرگوارشان جناب آقای جمال حمیدی و دختر نازشان دلوفان (مهربان) و تیم بنت الهدی خانم ها ( سارا میمنت آبادی و سمیه نصری صاحب) و همراهی دو تن از اساتید گرامی (آقایان قادرمرزی و آئینی ) و همکار زحمت کش جناب آقای عزیزی صورت گرفت . آشنایی در طول سفر و همنوایی و همدلی با سایر دانشجویان استان های دگر نقطه عطف  پرمایه ی این سفر بود.این همراهی و همدلی در نقطه اشتراکات فکری و بعضا تناقضی منجر به شناخت و ایجاد بینش بیشتر می شد و با تبادل کردن نام وشماره تماس به فرصت های دگر  واگذار می گردید .

طولانی بودن مدت زمان راه و همچنین تناقض منابع با عناوین ابلاغی مرکز ، فرصتی را بوجود آورد تا از دست مایه ی خود بنحو مطلوب بهره جویم .

روزهای مقدمات آزمون ها در قسمت ارزشیابی و سنجش ، طراحی آموزشی و ساخت رسانه هرکدام جو و فضای خاصی را در وجود خود خلق می کرد . در میان انها روز ساخت  رسانه در سالن و کارگاه آموزشی  ، همجوار بودن باسایر دانشجویان که هرکدام سعی در به رخ کشیدن ایده های ناب خود را بنحو مطلوب در برداشت  ، برایم بسیار لذتبخش و هیجان انگیز بود .هر چند در کل از لحاظ نظارت ضعیف  عمل شد اما در خصوص اجرای مراحل در زمان محدود و حضور بیش از 400 نفر در 14 رشته ، بحق تلاش میزبان را قابل تقدیر و ستایش می نمود. و جا دارد نهایت قدردانی خود را تقدیم آن عزیزان نمائیم .

در لابلای اجرای این دوره از مسابقات مهارت معلمی ( هشتمین دوره مسابقات مهارت معلمی داشجویان  سراسر کشور ) بازدید از اماکن تفریحی ، مناظر و طبیعت با صفای شمال خود ذوق و اشتیاق قابل توجهی در همنوایی طبیعت با تلاش بچه ها داشت .هرچند گرما و شرجی بودن آب وهوا آزار دهنده بود اما بحق تجلیگاه مناظر مخملین ، روح و ذوق اندرون را جلا و صیقل می بخشید .

بازدید از بندر ترکمن ،آبشار در آبشار  علی آباد کتول ، جنگل ها و موزه های تاریخی  برایم لحظات شادی خلق نمود و در نهایت با اعلام نتایج آزمون ها و راه یافتنم در رشته ی مشاوره به بخش پایانی مسابقات یعنی فرصت اجرای تدریس عملی ، نویدبخش ارتباط با مخاطبین 14 ساله ی (6 نفره از دختران دبیرستانی به نام های ( فاطمه گرگی ، مژگان خانی ، فاطمه زهرا محمدی ، رویا محمدی ، افسانه عسکری نیا و زهرا داوطلب ) ، که تحت عنوان همکلاس های جدید برایم گوشه ای از خاطرات بیادماندنی خواهد بود و همنوایی وهمراهی این عزیزان را  ارج می نهم و برایشان موفقیت های روزافزون آرزومندم  . زمانی که در کمترین زمان وفرصت ،ارتباط همدلانه برقرار شد و مسیر تدریس متناسب با طراحی آموزشی و بهرگیری از رسانه هماهنگ به اجرا در آمد ، ارزشمندی کار دانش آموزان در همراهی پایاپی را صدچندان برایم به اثبات رسانید .

سرانجام نتایج اعلام و بشکرانه ی الطاف خالق هستی و همراهی و تشویق تیم همراهان استان و استانهای همجوار  بویژه  برادر بزرگوار جناب آقای حاج حبیب افشارزاده از کرمانشاه به نتیجه ی دلخواه ( رتبه ی نخست در تدریس حضوری و رتبه ی اول در ساخت رسانه در رشته ی مشاوره منتهی شد . این موفقیت را مدیون اساتید ارجمندم در مرکز تربیت معلم شهید مدرس ، خانواده ی گرانقدرم و تیم همراهی و تلاش مظاعف سرپرستان تیم اساتید (آقایان قادرمرزی و آئینی ) می دانم و از همین دریچه نهایت قدردانی خود را ابراز می دارم .باشد که همیشه قدرشناسی سرلوحه ی گامهای مفید و مثبت در زندگی حقیقی امان باشد .

علی مصطفی زاده ; ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٤/۱٦

تلنگر

بعضی و قتها برای رویش ، برای جوانه زدن و برای نفسی دیگر ازجنسی دگر یه تلنگر کافیه آدم بیدار بشه . سیر افلاک مملو از تلنگرهاست اما ناثیرش به  شدت ریشتری و سطح  پذیرش آن  بستگی دارد و  آنسوی نگاه که جهت را  نشانه می رود ، جهتی که من یافتمش  گرچه صعب العبوره اما  چنگ زدن و رنج کشیدنهایش ، به عشق بالندگیش می ارزد . اصلا لذتش به  رنجشه ، فلسفه اش افتادن و بلند شدنه که از  ضربه فنی شدن و پا گرفتن و هروله به ماراتن می رساندش .  احساسم با همه ی غمها یش،  نفسی از جنس رها شدن است . پس گامم استوار...

علی مصطفی زاده ; ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٩/٢٩
← صفحه بعد