تلاطم افکارم

در لابلای کاوش تلاطم افکارم

بارها سراب دست نایافتنی زندگیم شده ای!

کاویدنم،

آخرین جرقه ی امید را،

در مسیر لامتناهی کهکشان روح،

با شرحه ی شرح سینه ام مملو از ماتم،

به رقص قاصدگان معصوم می سپارد!

و

در یک مرور دوباره ی خاطراتت...

مرکب افکارم

جلای خوش الحان پاییزیش را...

با رقمی دیگر،

در خاطرم به یادگار می سپارد.

/ 4 نظر / 47 بازدید
هه لو

زووووووووووووووووووور جوان بی هه ر به رده وام بیت

مريوان

سلام ..شنيدم مشاور و ادم خوبي هستيد كه اميدوارم اينطوري باشه ..البته اين روزا همه مشغول نقش بازي كردن هستيم و خود واقعي ما زير يه نقاب مخفي شده كه فقط خود ما از اون خبر داريم و ادماي اطراف ما كول اون نقاب رو ميخورن كه ما رو صورتمون ميزاريم...حاشيه نميرم .. تعريف شما رو شنيدم..خواستم يه راهنماي بكنيد..من يه خاطره تلخ از يه اقاي دارم كه الان خودشو خيلي خوب نشون داده..بجه كه بودم بدرم تو يه مدرسه كارك ميكرد و نميدونم سر جي با مديرشون مشكل بيدا ميكنن.. من و يه داداشم تو اون مدرسه درس ميخونديم ..مديرمونم كه همون اقا بود كه با بابامون مشكل داشت..اين اقا مدير منو داداشم رو ناحق كتك ميزد اينجوري به اصطلاح ميخواست حرصشو رو سر ما در بياره ...نا كس يه بار يه سيلي به من زد كه هيج وقت يادم نميره...اخه اون وقت من كلاس اول ابتدايي بودم و داداشم سوم ابتدايي...يه بارم يادمه جلو در دفتر منو داداشمم كتك زد..ميخواستم ميشه كفت به اين اقا يه ادم رواني و عقده ايي ..الان هم كه ما بزرك شديم بعضي وقتا قيافه نحسشو ميبينيم...الان فك ميكنه واسه خودش ادميه ولي هنوز اون ادمه روانيه...به ن ظر شما اين ادم رو جي بايد نامكذاري كرد؟؟؟؟؟؟؟؟اكه ج

فرشاد

وه کوو شه رم له چاوانتا دڵۆپ دڵۆپ تکامه خوار به گۆناتا وه ک سارداوی به فری چیا نه رم نه رم به باڵاتا شۆڕ بوومه وه بوومه تاوگه چه شنه به هار چرۆ چرۆ له ناو هه ستم دا پشکه وتی وێنه ی ئاگر گه رم گه رم له ناو دڵما هه ڵگیرسای وه کوو شه ماڵ شنه شنه شادیت به خشی به ژیانم تو تروسکه ی ئه ستێره بووی رێگای ئه شقت پئ ناسانم یه که روانین هۆگرت بووم تا دوا چرکه ش هه ر خوڵیاتم