حکایت قلم و دل!

چند روز پیش یکی از دوستان وبلاگی از کامنت مملو از محبت یکی از مسافران دیار و شهرم مریوان و لطفش به حقیر که احتمالا  اشتباهی در وبلاگ ایشان گذاشته بود برام گفتند و من نیز کنجکاو در یافتن پیامشان !  بله شخصی به نام اسکندری که متاسفانه هیچ رد پایی نیز نگذاشته بودند ! و ابراز این دوست برای من مملو بود از نهایت حرمت ، در جواب الطاف تمامی دوستانی که لطفشان خمیر مایه ی معنای واقعی زندگیه می گویم : این ذات شماست که مهربون و زلاله ، الهی هیچ وقت محبت را از انسانیت انسان ها نگیر. اینم عین کامنت دوستمان اسکندری :

مسافری نوروزی بودم دو سال قبل - تو خیابون مریوان بدنبال آدرس اسکان فرهنگیان .رستوران و دریاچه بودم و شما به مهربانی راهنماییم کردید و جمله بهشت گمشده را اولین با ر از شما شنیدم . اورامانات تخت رفتم با خانواده و دوشب در هتل آنجا بودم و دیدم بهشت گمشده را . و مردمانی خونگرم دوست داشتنی مهربان و مهمان نواز - هموطنان کرد که در زیان دلشان همه همزبان هستیم
خراسان رصوی - نیشابور

/ 1 نظر / 36 بازدید
فاطمه

با سلام و درود و دست مریزاد برا وبلاگ قشنگتون. مریوان حس غریبی برام داره نمی دونم چرا ولی وقتی اسمش میاد اشکام جاری می شه.با اینکه بیش از ی بار نیومدم ولی واقعامیگم ی بهشت گم شدس. خوشابه حالتون ک اونجایین. امیدوارم بتونم مجددا بیام قدم تو جاهایی بذارم ک ی روز مدافعانمون می ذاشتن.