مشق پرواز

مدح مرور آخرین دست نوشته ها بودم ، درست کنار پنجره لم داده بر تختم که گنجشک آروم رو سرم نشست . له له زدن قلب گنجشکی اش را حس میکردم یه لحظه به ذهنم اومد در این مشق پرواز اقبالی است چه خیر و چه شر ، آن ور پنجره مادر  گنجشک هیاهوی سرداد که الا ای مرغکم ترا چی به دل سپردن به آدما ، مگر این روزهاجایی برای اعتمادکردن هم هست!؟ راستش همنوایی این اتفاق با نوشته از قبل باز شده برام خیلی عجیب بود زیرا متن از گنجشک بارون خورده می گفت و از تلاطم مهربانی نجوایی سر می داد . گنجشک مهمون را آروم در دستانم گرفتم ، تناسب فیزیکی گنجشک با دستانم قابل توجه بود ، قلبش تند و تندتر می زد ، گوشیمو برداشتم تا ازش یادگاری بگیرم و سپس در لاجوردی آسمون مهربانی بدرقه اش نمایم اما توجه ام به اعتمادش و محصور نکردنش همانا و پر زدنش همان . این حس برایم مملو از تفسیر بود و مرا در وازه ...واژه ی متن فرو برد .

/ 0 نظر / 38 بازدید